به گزارش روابطعمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، در متن یادداشت رضا قنبری از وطن زخمی و داغ فرشتههای میناب آمده است:
میخواستم از عشق بنویسم، از زمانی که دو انسان برای هم ضرورت زیستی میشوند و جسم و روانشان با هم پیوند میخورد؛ میخواستم از آزادی و اجزایش بنویسم که امنیت اجتماعی و حق بیان خود و حق انتقاد از ساختار حاکمیت برخی از اجزایش است؛ میخواستم از تمدنسازی ایرانام بگویم که ریاضی را به جهان داد و دانش پزشکی و حتا توالت و حمام را به جهان ارائه داد و دانش ستارهشناسی و شهرسازی و غیره؛ میخواستم از تنهایی عمیقام به عنوان یک شاعر بنویسم که عشقی و کسی برای زیستن برایم نیست؛ اما نتوانستم، نتوانستم هیچ بنویسم وقتی دیدم عدهای ابله و بیرگ و روح که میان خودمان زندگی میکنند و ایرانیاند از مرگ و کشتار هموطنانم خوشحالند، از تخریب مراکز نظامی و صنعتی کشورم خوشحالند، میرقصند و دشمن خونی کشور را ناجی مینامند! و هرچه فکر کردم در تمام جهان حتا یک مورد مانند این پیدا نکردم که آدمهایی از حمله به وطنشان خوشحال باشند! نه، نتوانستم هیچ بنویسم وقتی هر ساعت و هر روز تصویر ۱۸۶ فرشته معصوم میناب جلوی چشمانم میآید، وقتی هر روز کودکان وطنام کشته میشوند و بین خودمان دشمنانی مبتلای پستی و بلاهت زندگی میکنند که کوچکترین تاثر و تاسفی از مرگ کودکانمان ندارند!
بعدها در زمانهایی از عشق و آزادی مینویسم، الان و احتمالا تمام باقی عمرم اما از وطن زخمیام و دیو آمریکا و کفتار صهیون خواهم نوشت و از داغ ابدی فرشتگان میناب و از حرامیانی پخش میان خودمان که همراه و همدل با قاتلان کودکانمان بودند و از ایرانی بودن فقط نامش را داشتند اما سگان پا_لیس دشمنانی بودند که آمده بودند یکبار برای همیهشه ایران را متلاشی و تجزیه و نابود کنند...
نظر شما